سوی غامش
لغت نامه دهخدا
سوی غامش. [ م ِ ] ( اِ ) سلام. تحیت. ( ناظم الاطباء ) ( شعوری ج 2 ص 106 ). || تملق. || رسم خوش آمدگویی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سلام و تحیت تملق رسم خوش آمدگویی
جمله سازی با سوی غامش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر آنکو وصل میخواهد که یابد دمادم در سوی این دم شتابد
💡 وز آن جا سوی شهر خمدان کشید سپه صد هزار از یلان برگزید
💡 جز پی نخجیر سوی من نگراید تا سر زلفت دلم ربوده به نخجیر
💡 چشم امید سوی دارند ممکنات آن کس که بوده است و بود با بقا تویی
💡 به سوی بلبل بیدل برد بشارت گل به باغ مژدهٔ ایام نوبهار آرد