سرگین زار

لغت نامه دهخدا

سرگین زار. [ س ِ ] ( اِ مرکب ) سرگین دان. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سر گین دان.

جمله سازی با سرگین زار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مر ترا آن فهم و آن دانش نبود وا ندانستی تو سرگین را ز عود

💡 ز سرگین و زربفت و دستار و خشت بسی گفت با سفله مرد کنشت

💡 اندرین اندیشه خوابش در ربود مسجد ایشانش پر سرگین نمود

💡 آن یکی ماهی که بر پروین زند وین یکی کرمی که در سرگین زید

💡 زاغ اگر عاشق سرگین خر آمد گو باش بلبلان را به چمن با گل رعنا چه خوشست

💡 عمر خوش در قرب جان پروردنست عمر زاغ از بهر سرگین خوردنست

دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
حقه یعنی چه؟
حقه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز