لغت نامه دهخدا
سرکه هندی. [ س ِ ک َ / ک ِ ی ِ هَِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اسم کانجی است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( الفاظ الادویه ).
سرکه هندی. [ س ِ ک َ / ک ِ ی ِ هَِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اسم کانجی است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( الفاظ الادویه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی در جست و دریا در کمین یافت یکی سرکه طلب کرد، انگبین یافت
💡 هر سرکه به خاک در او گشت مشرف همچون فلک از دور ازل تاجور آمد
💡 چشم خونریز تو در کشتن صاحب نظران داشت در سرکه کنند نار عتابش کردی
💡 ازطبع سرکه تندی بیرون نمی برد سال جاهل همان گزنده است هرچندپیرباشد
💡 حاسد چو بیند این سخنان چو شیر و می سرکه نماید آن سخن گوز گند او