لغت نامه دهخدا
سرکندیزج. [ س َ ک َ زَ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان صوفیان بخش شبستر شهرستان تبریز. دارای 1235 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
سرکندیزج. [ س َ ک َ زَ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان صوفیان بخش شبستر شهرستان تبریز. دارای 1235 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
ده جزئ دهستان صوفیان بخش شبستر شهرستان تبریز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خاک ز لهو مفکن جوهر پرداز همت را کبوتر مایل پستیست هرگه سرکند بازی
💡 یکدم به ره خرام که تا حسن خویش را بر سرکند ز شرم رخت معجر آفتاب
💡 برهنه سرکند از مشرق آفتاب طلوع مگر که زینب معجر به سر نکرده هنوز؟
💡 تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ شیوهٔ کم نامرادی ساز این بیپیر جنگ
💡 گرم پر گشاید و گر پر کند وگر دانه بخشد و گر سرکند
💡 سرکند خون جگر هر گوشه در پیراهنم آن جگر گوشه نیاید گر به پیراهن مرا