سرمه ٔ خفا
لغت نامه دهخدا
سرمه خفا. [ س ُم َ / م ِ ی ِ خ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سرمه جادوان که چون که به چشم خود کشند دیگران آن را نبینند وآنان هر چیز و هر کس را بینند. سرمه ای که هر کس به دیدگان کشد از نظر نظاره پوشیده ماند و کس او را نتواند دیدن. ( یادداشت مؤلف ). و این از خرافات اهل طلسم و نیرنجات است. ( آنندراج ) ( بهار عجم ):
در چشم کس نیایم از اقبال نارسا
تا شد سیاه روزی من سرمه خفا.شفیع اثر ( از آنندراج ).رجوع به سرمه سلیمان شود.
جمله سازی با سرمه ٔ خفا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرفتم سرمه از خاک ره نازی که میبینم عیان در گردن بیداد او خون شهیدان را
💡 در حديث معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقولستكه هر كه سرمه كشد بايد طاقبكشد و اگر چنين هم نكند باكى نيست.
💡 نوای شوق نماند نهان به ساز خموشی بلند میشود از سرمه چون نگاه خروشم
💡 می به چشم مست او شد سرمه شرم و حیا خون اگر در ناف آهوی ختن شد مشک ناب
💡 پرچم از عنبر تر بر سرمه زن از موی کله از سرنه و با تاج ملوکانه بیا
💡 عمر - رضى اللّه عنه - گفت: ديدى كه مى آورد و مى برد؛ مانندميل در سرمه دان ؟