سرمه ٔ سلیمان
لغت نامه دهخدا
سرمه سلیمان. [ س ُ م َ / م ِ ی ِ س ُ ل َ / ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سرمه سلیمانی. سرمه ای که چون به چشم کشند مخفیات عالم عیناً و عیاناً معاینه کنند. ( از آنندراج ):
به گوش وهم زند نغمه های داودی
به چشم عقل کشد سرمه سلیمانی.طالب آملی ( از آنندراج ).گیرم که بدرد خسته درمان گشتی
در دیده چو سرمه سلیمان گشتی.ملا زمانی یزدی ( از آنندراج ).رجوع به سرمه خفا شود.
جمله سازی با سرمه ٔ سلیمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آنکه ز بختش ببخش جاه سکندر فتاد وانکه ز دهرش به بهر ملک سلیمان رسید
💡 در افسانههای کهن و داستانهای فولکلور، از سرمهٔ سلیمان به عنوان مادهای جادویی یاد میشود که میتواند نگاهها را خیرهکننده و نافذ سازد.
💡 برخی معتقدند که وصف زیباییهای ماورایی در ادبیات عرفانی، با استفاده از تعابیری چون سرمهٔ سلیمان، به تصویر کشیده شده است تا شکوه آن را نشان دهد.
💡 آن چشمان پر از هیجان، گویی با سرمهٔ سلیمان آراسته شده بودند و هر نگاهشان، جادویی بیپایان و مسحورکننده برای بینندگان خود به همراه داشت.