لغت نامه دهخدا
( سرایرآباد ) سرایرآباد. [ س َ ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از طسوج ساوه طسوج جبل. ( تاریخ قم ص 118 ).
( سرایرآباد ) سرایرآباد. [ س َ ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از طسوج ساوه طسوج جبل. ( تاریخ قم ص 118 ).
( سرایر آباد ) دهی است از طسوج ساوه طسوج جبل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صفای آینه رأی تو کند پیدا سرایری که در استار غیب هست دفین
💡 ای طایفه نه بر سنن استقامتند آه ! ار شود سرایر این طایفه عیان
💡 ز عهد مهد نبودست در سرایر تو بجز عنایت خیر و رعایت احرار
💡 هر ساعت از سرایر نصرة زمانه را کرده زبان نصرة او ترجمانییی
💡 من پرده بر سرایر عشق تو میکشم لیکن تو هتک پرده اسرار میکنی