لغت نامه دهخدا
سجن عارم. [ س ِ ن ِ رِ ] ( اِخ ) زندانی است که ابن زبیر، محمدبن حنفیه و پانزده تن از بنی هاشم را که با وی بیعت نکردند در آن زندانی کرد. ( عقد الفرید ج 5 ص 176 ).
سجن عارم. [ س ِ ن ِ رِ ] ( اِخ ) زندانی است که ابن زبیر، محمدبن حنفیه و پانزده تن از بنی هاشم را که با وی بیعت نکردند در آن زندانی کرد. ( عقد الفرید ج 5 ص 176 ).
زندانی است که ابن زبیر محمد بن حنیفه و پانزده تن از بنی هاشم را که با وی بیعت نکردند در آن زندانی کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عارم از پادشاهی است اگر مدحتت را ز من نباشد عار
💡 ز اول که سخن به نظم کردم کم بود به شاعری عارم
💡 بود از کسوت زر تار عارم چو خور گشتم چو عریان محبت
💡 نه زان معنی که من شهرت ندارم که دارم لیک از وی هست عارم
💡 گفتار نکو دارم و کردارم نیست از گفت نکوی بی عمل عارم نیست
💡 من نه مجنون که نیک هشیارم آید از طعنه جنون عارم