لغت نامه دهخدا
ستیزگار. [ س ِ ] ( ص مرکب ) ستیزه کننده. آنکه ستیزه کند. ستیزه گر.
ستیزگار. [ س ِ ] ( ص مرکب ) ستیزه کننده. آنکه ستیزه کند. ستیزه گر.
ستیزه کننده ستیزه گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپاهش همه بُد ستوه از ستیز برون رفته هر یک به راه گریز
💡 شارلمانی قصد داشت همانند کلوویس امپراتوری خود را میان ۳ فرزندش تقسیم کند؛ اما در سال ۸۱۴ م فوت کرد و تنها یکی از فرزندان وی به نام لویی زنده بود. او از سال ۸۱۴ تا ۸۴۰ م حکومت را به دست گرفت. وی فرد قدرتمندی نبود و موفق نشد اشراف فرانکی و ۴ پسرش را که مدام درحال جنگ و ستیز با یکدیگر بودند را کنترل کند.
💡 همان بد به گیتی چه چیز است نیز کجا با خرد باشد اندر ستیز
💡 داشتی پیشتر ای شوخ به من قهر و ستیز نرگست عربدهجو بود و دو لب شورانگیز
💡 یانوش یکم، یانوش زاپویا یا یانوش ساپویایی (مجاری: Szapolyai János؛ زادهٔ ۲ فوریهٔ ۱۴۸۷- درگذشته ۲۲ ژوئیهٔ ۱۵۴۰) پادشاه مجارستان در ۱۵۲۶–۱۵۴۰ میلادی بود. وی بر عنوان پادشاه با فردیناند یکم، امپراتور مقدس روم که او نیز خود را پادشاه مجارستان میدانست، در ستیز بود.
💡 چو آتش به هر خشک و تر در ستیز در او ذوق شیرین لبان، تلخ و تیز