سبع الوان

مترادف‌ها

هفت رنگ

لغت نامه دهخدا

سبع الوان. [ س َ ع ِ اَل ْ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) هفت رنگ طعام. و آن سنتهای فرعون است. ( برهان ). طعامهای گوناگون و آن صنع فرعون است که اطعمه مائده او هفت رنگ بودی. ( شرفنامه منیری ):
چشمم نرسد بخوان اخوان
نه خمسه من به سبع الوان.تحفة العراقین ( از شرفنامه منیری ).سگان آز را عید است چون میر تو خوان سازد
تو شیری روزه میدار و مبین درسبع الوانش.خاقانی.|| کنایه از هفت آسمان. || هفت طبقه زمین. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - هفت رنگ ۲ - هفت طعام ( که گویند از سنتهای فرعون بود ): چشمم ندود بخوان اخوان نی خمسه من به سبع الوان. ( تحفه العراقین ) ۳ - هفت آسمان ۴ - هفت طبقه زمین
هفت رنگ طعام

جمله سازی با سبع الوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آخری اندر وجود و اولی اندر شرف همچو از الوان سواد و همچو از ارکان اثیر

💡 در دیار ما که روزی ازدل خود می خورند آرزوی نعمت الوان ندارد هیچ کس

💡 کدام نعمت الوان به این رسد صائب؟ که تنگ روزیم و یار را دهان تنگ است

💡 زادراه انبیا امروز در خوان من است درد گوناگون نگر رنج و غم الوان من

💡 قرص خورشیدست اول لقمه مهمان صبح چون توانم داد شرح نعمت الوان صبح؟

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران