سامعه افروز
لغت نامه دهخدا
( سامعة افروز ) سامعة افروز. [ م ِ ع َ اَ ] ( نف مرکب ) گوشزد. شنیده شده. بگوش خورده: انتشار خبر قتل او در آن ایام که سامعه افروز خاص و عام هر دیار نزدیک و دور شده. ( تاریخ گلستانه ). و حقیقت کوچیدن خود را با افواج سامعةافروز خان بختیاری نمود. ( تاریخ گلستانه ).
فرهنگ فارسی
گوشزد
جمله سازی با سامعه افروز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر استاد سخن دست و دل از کار کشید چون میان سخن و سامعه دیوار کشید
💡 چنين است كه وقتى روح، حواس (ذائقه و شامه و سامعه ) را تحت تاءثير قرار داد نوبتبه قوه بينايى نيز مى رسد. (67)
💡 قوا: سامعه، باصره، شامه، ذائقه، ولامسه، و دو خاصيت آن، شهوت و غضب است.
💡 تا که حواس است عشر ظاهر از آن عشر خمس سامعه و باصره ناطقه و شمّ و لمس
💡 شد سامعه ها چشمهٔ سیماب، گشاید دیگر صدف ما به چه امّید دهان را؟
💡 گوشی به حرف دشمن او چون کند کسی! این شاهراه سامعه سوراخ مار نیست
💡 پروژههای آموزشی و فرهنگی که با هدف ارتقای سطح دانش در مناطق محروم اجرا میشوند، فعالیتهایی بسیار سامعه افروز و حیاتی برای پیشرفت کشور هستند.
💡 دولتها باید سیاستهایی را تدوین کنند که نه تنها رشد اقتصادی، بلکه با رویکردی سامعه افروز، باعث بهبود کیفیت زندگی تمامی اقشار مردم شود.
💡 برگزاری جشنوارههای هنری محلی میتواند تجربهای سامعه افروز باشد که باعث تقویت پیوندهای اجتماعی و معرفی استعدادهای جوان به جامعه بزرگتر و اصلی شود.