زلالی هروی
لغت نامه دهخدا
زلالی هروی.[ زُ ی ِ هََ / هَِ رَ ] ( اِخ ) ( مولانا... ) از هری است و چون سرچشمه شعراء چون آب زلال صاف است، زلالی تخلص نموده و پدر او مردی درویش و بیخویش و نیکوکیش بود. مولانا نیز نظر به او می نمود و این مطلع از اوست:
لیلی عذاری می رسد دامان کشان در خون من
دیگر ندانم چون شود حال دل مجنون من.( از مجالس النفائس چ حکمت ص 243 ).
جمله سازی با زلالی هروی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن تازگی بخش نهالی است که نتوان گفتن
💡 ای دست حق بماند سر سبز و جاودانی چون خضرش ار ببخشی از حوض خود زلالی
💡 من ازین چشمه زلالی خوردهام دیده و دل ز آب تازه کردهام
💡 شاها چو شود لفظ متین یاور طبعم گویی که جهد بیرون از سنگ زلالی
💡 کلام نی که زلالی بدیع سلسلهای طراز دوش امم گوشوار گوش گرام
💡 باکی نبود زانکه تنت سفله سفالی است گر تو به دل پاک چو پاک آب زلالی