لغت نامه دهخدا
زریرگیاه. [ زَ ] ( اِ مرکب ) دوائی باشد که آنرا اکلیل الملک گویند و آن را اسپرک نیز گویند و رنگ آن سبز مایل به زردی باشد... ( غیاث اللغات ). رجوع به زریر شود.
زریرگیاه. [ زَ ] ( اِ مرکب ) دوائی باشد که آنرا اکلیل الملک گویند و آن را اسپرک نیز گویند و رنگ آن سبز مایل به زردی باشد... ( غیاث اللغات ). رجوع به زریر شود.
دوائی است و آنرا اسپرک گویند و رنگ آن سبز مایل به زردی باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنش سبز و شاخش همه چون زریر به زیرش یکی چشمه آبی چو قیر
💡 استرابون در تاریخ خود نقل کرده است که سوفنه در سال ۲۰۰ پیش از میلاد توسط یکی از سرداران شاه آنتیوخوس سوم به نام زریر (زریادرس) تصرف شد.
💡 به قلب اندر آمد به جای زریر به صف اندر استاد چون نره شیر
💡 در شاهنامهٔ فردوسی چندین بار از این آیین نام برده شدهاست. برای نمونه زمانی که گشتاسپ و زریر نزد زرتشت مشرف میشوند کستی میبندند:
💡 مقریانرا رگ گردن شد چون شاخ بقم مطربانرا رخ گلگون شد چون برگ زریر
💡 ای جود تو از ابر برآورده نفیر هست از کرمت روی کریمان چو زریر