لغت نامه دهخدا
زبون بافته. [ زَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) پارچه نازک و سبک بافته شده. ( ناظم الاطباء ).
زبون بافته. [ زَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) پارچه نازک و سبک بافته شده. ( ناظم الاطباء ).
پارچه نازک و سبک بافته شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مو به مو زلف سیاهت ما به دست آورده ایم گیسوئی خوش بافته بر دست پیچیدیم ما
💡 ميثم گفت: و من مردى سرخ روى را مى بينم با دو دسته موى بافته كه براى يارىفرزند دختر پيامبرش خارج مى شود و كشته مى گردد و سر او را در شهر كوفه مىگردانند.
💡 دست بافتههای عشایری معمولاً به خاطر سهولت در جابجایی به صورت قالیچه بافته میشدهاست و رنگهای قرمز لاکی در بیشتر زمینهها دیده میشود.
💡 بافته زلف سرکشش در رگ و ریشهام رسن تا نکنی تصوری کِش ز کمند رَستهای
💡 بیشترین فرشهای ایران از گره فارسی استفاده میکنند. این که گرهها به چپ یا به راست بافته شدهاند با لمس دست روی گره مشخص میشود.
💡 گردون پلاسش بافته، اختر زمامش تافته وز دست و پایش یافته روی زمین شکل مجن