ریش خوک

لغت نامه دهخدا

ریش خوک. ( اِ مرکب ) بیماری خنازیر. سراجه. ( ناظم الاطباء ). خنازیر بود که بر اندام مردم برآید. ( فرهنگ جهانگیری ). نام مرضی و علتی است که به عربی خنازیر گویند. ( آنندراج ) ( برهان ).

فرهنگ فارسی

بیماری خنازیر و سراجه خنازیر بود که بر اندام مردم بر آید.

جمله سازی با ریش خوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیا برگو طریق فقر و درویش که دارم من دلی از درد او ریش

💡 نخواهد که بیند خردمند، ریش نه بر عُضوِ مردم، نه بر عُضوِ خویش

💡 تیرباران فلک فرصت آنم ندهد که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی

💡 نوشته نخواهد بدن کم و بیش چه داری ز مردن غم و درد و ریش

💡 جز آن بود صد گونه گل پیش شاه از آن بر شکفته دل ریش شاه

💡 با من سخن غرضت دلخوشیم نیست بر ریش پاره‌ام نمکی می‌پراکنی

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز