روز پیکری

لغت نامه دهخدا

روزپیکری. [ پ َ ک َ ] ( حامص مرکب ) روشن رایی. راستی و درستی:
یوسف روز جلوه کرد از دم گرگ و میکند
یوسف گرگ مست ما دعوی روزپیکری.خاقانی.

فرهنگ فارسی

روشن رایی. راستی و درستی

جمله سازی با روز پیکری

💡 یعنی غم مه پیکری، مه پیکری غارتگری غارتگری سیمین بری، سیمین بری رخ آتشین

💡 آمد چه دید، دید که بی دست پیکری افتاده پاره پاره در آن دشت فتنه بار

💡 یارب! به پیکری که فکندند بر زمین یارب! به سینه ای که لگدکوب شد ز کین

💡 هان به‌ کجاست روی تن تا ز خدنگ پادشه کالبدش زره شود با همه روی پیکری

💡 گر هنر صورت نماید تو هنر را صورتی ور خرد پیکر پذیرد تو خرد را پیکری

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز