روبند کردن
مترادفها
بستن، مهار کردن، گره زدن
متضادها
آزاد کردن، گشودن
لغت نامه دهخدا
روبند کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) روبند کردن کسی را؛ به رودربایستی به کاری وادار کردن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
کسی را به رودربایستی بکاری وادار کردن
جمله سازی با روبند کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همهٔ این موارد، ما را بدین ایده ره مینماید که Airyana Vaēǰah، اختراع زرتشتیان است که روبند جدیدی به ایدهٔ سنتی گیتیشناسی هندوایرانی داده است.
💡 گردنکشی که هر صبح بر درگهش ز مژگان گردنکشان عالم روبند خاک درگاه
💡 نیکوان جای بگیسوی چو عنبر روبند چون درآید سر زلف تو بمشک افشانی
💡 ز منزلش همه بال و پر ملک روبند چو خاکروبی صحنش کنند فراشان
💡 بهشتی رو بتی دارم که بهر سرمهٔ چشمان به زلف عنبرین روبند حوران خاک راهش را
💡 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی چون قضای آسمانی توبهها را بشکنی