رنگ بستن

لغت نامه دهخدا

رنگ بستن. [ رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بستن ماده ملون مخصوص به موهای سر و صورت برای سیاه کردن آن. رجوع به رنگ ذیل معنی وسمه و حب النیل شود. || فایده برداشتن. نفع گرفتن.

فرهنگ فارسی

بستن ماده ملوت مخصوص بموهای سر و صورت برای سیاه کردن آن فایده برداشتن

جمله سازی با رنگ بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عرض جوهر بر صفای آینه در بستن است غافل آن قومی‌‌که دکان هنر واکرده‌اند

💡 بال و پر سیر دگران گر بود از چشم در بستن چشم است تماشای دل ما

💡 مشو با قامت خم حلقه درگاه، دونان را که در بحر کمان باید توجه بر نشان بستن

💡 تنت ز بستن بند قبا گرفت آزار کدام سنگدل آن بند بر قبای تو بست

💡 فتح باب من بود در بستن چشم و دهان می شود از روزن مسدود، دل روشن مرا

💡 گر بر میان ستم کند از بستن کمر بر من همان کند که کند بر میان خویش