لغت نامه دهخدا
رفته روب. [ رُ ت َ / ت ِ ] ( مص مرخم، اِ مرکب )تداولی از رفت و روب. کناسة و جاروب کردن. رجوع به رفت و رو شود. || جاروب. ( ناظم الاطباء ).
رفته روب. [ رُ ت َ / ت ِ ] ( مص مرخم، اِ مرکب )تداولی از رفت و روب. کناسة و جاروب کردن. رجوع به رفت و رو شود. || جاروب. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون رفته باشد به زابلستان که هنگام بزمست در گلستان
💡 در قفس بس که مانده ام صائب رفته از یاد ذوق پروازم
💡 کمند زلف به فکر بلند من نرسد بلند رفته طبیعت، کمند را چه قصور؟