لغت نامه دهخدا
رعیت واری. [ رَ عی ی َ ] ( حامص مرکب ) قانون کشت و کاری و زراعت شخصی. ( ناظم الاطباء ). || همانندی با رعیت.
رعیت واری. [ رَ عی ی َ ] ( حامص مرکب ) قانون کشت و کاری و زراعت شخصی. ( ناظم الاطباء ). || همانندی با رعیت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون جماعت رود از دست، چسود آب و زمین چون رعیت فتد از پای، چسود استقلال؟
💡 همای فضل تو پوشید بر ولایت بر عقاب جود تو گسترد بر رعیت بال
💡 ز دولت تشنه خون رعیت می شود ظالم زبان تیغ را سیرابی از کام آورد بیرون
💡 زنها در دوره هخامنشیان با به دنیا آوردن کودک پاداشی به صورت جو و شراب دریافت میکردند، که پاداش افزودن رعیتی به رعایای شاه بود و برای پسر آوردن دو برابر دختر محاسبه میگردید.
💡 سرجان ملکم مینویسد: سلاطین ایران به انواع و انحاء رعیت را در معرض ظلم و تعدی آورده، بهر اسمی از ایشان گرفتهاند.