رخشنده شدن

مترادف‌ها

درخشیدن، تابیدن، تابان شدن

متضادها

تاریک شدن، کدر شدن

لغت نامه دهخدا

رخشنده شدن. [ رَ ش َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رخشان شدن. تابان گشتن. تابناک شدن:
بگفتند یک با دگر آن سپاه
که زین شاه رخشنده شد تاج و گاه.فردوسی.

فرهنگ فارسی

رخشان شدن تابان گشتن

جمله سازی با رخشنده شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو گردون نهان کرد رخشنده تیغ بپیوست با تیغ در تیره میغ

💡 اگر شيطان در دل انسان راه يافت، ديگر آندل نمى تواند رخشنده گوهر سبحانى و مخزن اسرار الهى باشد؛ مگر در قلب پر شيدوريا، نور خدا، باصدق و صفا ديده مى شود؟ مگر دلى را كه پر از حرص و طمع بهدنياست، مى توان باغ رضوان يا عرش رحمان يا مرغ ايمان خواند؟

💡 اوبرین ابروهای باریک، چشمانی به سیاهی چشمان افعی و بینی نوک تیز دارد. موهایش براق و رخشنده و به رنگ مشکی، همراه با رگه‌های نقره ایست و او آن‌ها را به عقب می‌دهد.

💡 تو آفتابی و از قوّت تو در هر وقت به‌سان آتش رخشنده طبع من والاست

💡 اندر ورق معانی و الفاظ آن بدی رخشنده همچو لؤلؤ و یاقوت شاهوار

💡 مجره همچو کمندی و گرد وی عیوق مثال گوهر رخشنده بر سر خنجر

💡 با طلوع خورشید در آن صبح بسیار سرد زمستانی، آسمان آرام آرام شروع به رخشنده شدن کرد و نور گرمایی به زمین تاباند.

💡 پس از سال‌ها تلاش و کوشش بسیار بی‌وقفه، سرانجام چهره موفقیت او با رخشنده شدن در میان دوستان و خانواده‌اش نمایان گشت.

💡 در داستان‌های افسانه‌ای قدیمی، وقتی قهرمان داستان جادویی را پیدا می‌کند، فضای اطراف او با رخشنده شدن نورهای درخشان پر می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران