لغت نامه دهخدا
رجأبن یحیی. [ رَ ءِ ن ِ ی َ ح ْ یا ] ( اِخ ) ابن عمر الغسانی، مکنی به ابوزبیر. تابعی است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به ابوزبیر شود.
رجأبن یحیی. [ رَ ءِ ن ِ ی َ ح ْ یا ] ( اِخ ) ابن عمر الغسانی، مکنی به ابوزبیر. تابعی است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به ابوزبیر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوه یحیی را نه سوی خویش خواند قاصدانش را به زخم سنگ راند
💡 گه بریده گردن یحیی بهزار گه مسیحا پرورنده درکنار
💡 باز یحیی را نگر در پیش جمع زار سر بریده در طشتی چو شمع
💡 مگر یحیی معاذ آن مردِ محرم براهی بر دهی بگذشت خرّم
💡 هر چه تسخیر کیف یحیی الارض خواند بلبل به خط سبزه در است