رأس مال

لغت نامه دهخدا

رأس مال. [ رَءْ س ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رأس المال. اصل سرمایه:
به سوزیان معانی کند خرید و فروخت
که رأس مال کمال است سوزیانش را.خاقانی.و رجوع به رأس المال شود.

جمله سازی با رأس مال

💡 با آنکه باشد از بد او خصم در هراس با آنکه خواهد از کف او مال زینهار

💡 قانع شود بوجه معاش و نباشدش باک ار کمی رسد بفزونی جاه و مال

💡 اگر پراکند آنگه که جای گیرد مال چو تیغ گیرد ازان و پراکند لشکر

💡 شیخ گفت ما آنچ یافتیم به بیداری شب و به بی‌داوری سینه و بی‌دریغی مال یافتیم.

💡 ذكر الله راءس مال كل مؤمن وريحه السلامه من الشيطان ؛

💡 مال زکوة می ندهی حج همی کنی از بیم آنکه تا نکند با تو کس غزا

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز