لغت نامه دهخدا
راداگز. [ گ ِ ] ( اِخ ) یکی از فرمانروایان آلمان بود که در سال 406 م. در شمال رود دانوب لشکر قابل ملاحظه ای از بربرها گردآورد و به ایتالیا حمله برد و قسمت شمالی آن را بتصرف آورد ولی سرانجام دستگیر شد و بقتل رسید.
راداگز. [ گ ِ ] ( اِخ ) یکی از فرمانروایان آلمان بود که در سال 406 م. در شمال رود دانوب لشکر قابل ملاحظه ای از بربرها گردآورد و به ایتالیا حمله برد و قسمت شمالی آن را بتصرف آورد ولی سرانجام دستگیر شد و بقتل رسید.
یکی از فرمانروایان آلمان بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا کرد در جود کف راد تو باز در ناز و نعیم غرقه اند آز و نیاز
💡 مردی و رادی از تو هست پدید نفرت و زشتی از تو هست نفور
💡 به باغ بهشت اندر ای راد سرو نبودت گریز ازدو نالان تذرو
💡 نخست آنکه نیای من آن مهندس راد که پیر عقل بدش طفل مکتب آداب
💡 همواره تو را دولت و اقبال قرین باد تا جز به خداوندی و رادی نزنی دم