لغت نامه دهخدا
ذوفنون جنونی. ( اِخ )شاعر فارسی در ماءة نهم هجری قمری از مردم هرات. اواز پیوستگان دربار امیر غیاث الدین سلطان حسین بن امیرکبیر فیروز شاه و از اهل حکمت و معرفت بود و طبعش بهجاء و هزل مائل بوده است. ( از قاموس الاعلام ترکی ).
ذوفنون جنونی. ( اِخ )شاعر فارسی در ماءة نهم هجری قمری از مردم هرات. اواز پیوستگان دربار امیر غیاث الدین سلطان حسین بن امیرکبیر فیروز شاه و از اهل حکمت و معرفت بود و طبعش بهجاء و هزل مائل بوده است. ( از قاموس الاعلام ترکی ).
💡 چه شور است این که در کاشانهٔ ماست که عقل ذوفنون دیوانهٔ ماست
💡 آن را منگر که ذوفنون آید مرد در عهد و وفا نگر که چون آید مرد
💡 گه غریب ارچه ذوفنون باشد هم به دست جهان زبون باشد
💡 چون نزاری هرکه درس از ما گرفت در جنونش ذوفنون خواهیم کرد
💡 گفت ز روی ادب ای ذوفنون صد چومنی را تو بره رهنمون