لغت نامه دهخدا
ذوثلاث حبات. [ ث َ ث َ ح َب ْ با ] ( ع اِ مرکب ) زعرور. ( تذکره داود ضریر انطاکی ). ( ابن البیطار ). کیلدارو. تفاح الجبلی. مسبیلس. طریقوقون. طریققن. ذوثلاث نویات. ارونیا. و رجوع به ارونیا شود.
ذوثلاث حبات. [ ث َ ث َ ح َب ْ با ] ( ع اِ مرکب ) زعرور. ( تذکره داود ضریر انطاکی ). ( ابن البیطار ). کیلدارو. تفاح الجبلی. مسبیلس. طریقوقون. طریققن. ذوثلاث نویات. ارونیا. و رجوع به ارونیا شود.
زعرور. کلیدارو.، ( اسم ) ۱ - ازگیل ۲ - زالزلک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدين ترتيب: تفسير كمال بشرى بر بنياد ضرورت تكاپوىفعال اجتماعى، طبعا وجوب تلاش براى تاسيس نظام مطلوب اجتماعى را به عنوان بستر،زمينه و شالوده كمال فردى به دنبال مى آورد. به هميندليل، رسول خدا (ص ) از همان آغاز دوره مدنى، دوره اى كه به عكس عصر مكى سرزمين،قدرت، امت و قانون در آن مجتمع و مهيا بود، در قالب وحى و رسالت الهى به تاسيسنظام اسلامى پرداخت و در طول حبات خود در اين دوره همه تلاشها را بر آن محور متمركزساخت.(39)