لغت نامه دهخدا
دیگرگون نمودن. [ گ َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دگرگون نشان دادن. متغیر ساختن: چهره ها را چون صفحه کتاب دیگرگون نمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
دیگرگون نمودن. [ گ َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دگرگون نشان دادن. متغیر ساختن: چهره ها را چون صفحه کتاب دیگرگون نمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
دگرگون نشان دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا در گوش جانان از زبان خود سخن باید چو راز از دل دگرگون گوش و دیگرگون دهن باید
💡 مرا روز ازل کاری به جز شوقش نفرمودند هر آن قسمت که آنجا رفت دیگرگون نخواهد شد
💡 زبان پشتو در اصل جزیی از زبانهای ایرانی است. قواعد آواشناسی نشان میدهد که واژهٔ پشتو شکل دیگرگونشدهای از همان واژهٔ پَرْسَوا (به معنی پارسی) است.
💡 گردون اگر بر هم خورد خورشید دیگرگون شود مگذار تا پیچد به هم آن زلف پرانگیز را
💡 شاه عباس به سر آنتونیو میگوید به جنگ با پرتقال گرایش بیشتری دارم تا عثمانی و پافشاری آنتونیو هم برای اینکه شاه دیدگاهش را دیگرگون کند کارگر نمیافتد.
💡 درون ستونچههای لاروهای دهانگردماهیها در زمان بلوغ دیگرگون شده و تبدیل به غده تیروئید میشوند به همین خاطر درونستونچه را عضو همساخت با غده تیروئید در مهرهداران دانستهاند.