لغت نامه دهخدا
دیرگشاد. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) دیرگذر. بندی یا گرهی یا قفلی دیرگشای. ( یادداشت مؤلف ). مقابل زودگشای: علق عضوض؛ کلیددان دیرگشاد. ( السامی فی الاسامی ).
دیرگشاد. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) دیرگذر. بندی یا گرهی یا قفلی دیرگشای. ( یادداشت مؤلف ). مقابل زودگشای: علق عضوض؛ کلیددان دیرگشاد. ( السامی فی الاسامی ).
دیر گذر. بندی یا گرهی یا تفلی دیر گشای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دیده آب گشاد از اجل سپر بفکند همان که بر سر آب از هوس فکند سپر
💡 پانتول:پانتول؛ شلواری گشاد با دمپای تنگ است با این تفاوت که جنس آن از پارچه میباشد.
💡 قبا: لباس آستین گشادی که سر آستین تا آرنج چاک داشته و زیر بغل آن همچنین و دو طرف آن جیب بلندی دارد
💡 گرچه اقبال تو از راه محابا دور چند یافت با خصمت لباساتی بسی نرد گشاد
💡 تا شدم از غنچه خسبان، شد پر از گل دامنم در گشاد کارها دست دگر دارد گره
💡 نیتروپروساید سدیم با اثر مستقیم بر عروق (به خصوص وریدها) موجب گشادی عروق میشود.