لغت نامه دهخدا
دیر ابومنصور. [ دَ رِ اَ م َ ] ( اِخ ) نام یکی از دیرهایی است که در قاهره در جیزه بوده است. ( از تاج العروس ).
دیر ابومنصور. [ دَ رِ اَ م َ ] ( اِخ ) نام یکی از دیرهایی است که در قاهره در جیزه بوده است. ( از تاج العروس ).
💡 به احتمال زیاد فردوسی در جوانی و پیش از دستیابی به شاهنامهٔ ابومنصوری و به طور منفرد این داستان را به نظم کشیدهاست. اکثر این مطالب از مقدمهٔ نسبتاً بلند داستان قابل استنتاج است. شواهد دیگری نیز دال بر این امر موجود است: مثلاً استعمال بیشتر الف زینت نسبت به سایر قسمتهای شاهنامه میرساند که شاعر هنوز در ابتدای کار شاعری خود بوده است.
💡 ابومنصور خطيب گفته است: خدايا هر كس على را مولاى خود مى داند بيامرز؛ اشاره به ايناست كه شيعه در اذان، شعار ولايت على عليه السلام را بر زبان جارى مى كرده است.براى توضيح بيشتر به كتاب آل بويه صفحه 45 رجوع كنيد.