لغت نامه دهخدا
دوغ خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن دوغ. آشامیدن دوغ:
چون نمایی مستی ای تو خورده دوغ
پیش من لافی زنی آنگه دروغ.مولوی.|| سهو شدن و خطا کردن. ( ناظم الاطباء ). غلط خوردن. ( از آنندراج ).
دوغ خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن دوغ. آشامیدن دوغ:
چون نمایی مستی ای تو خورده دوغ
پیش من لافی زنی آنگه دروغ.مولوی.|| سهو شدن و خطا کردن. ( ناظم الاطباء ). غلط خوردن. ( از آنندراج ).
( مصدر ) مسکه گرفتن مسکه بر آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نخواهم خوردن این را این زمان من وگرنه اوفتم از غم چنان من
💡 آنجا که سنان باشد با کافر مژگانش خوشتر ز شکر دانم بر سینه سنان خوردن