فرهنگستان زبان و ادب
{drug disposition, disposition of drugs} [علوم دارویی] فرایندهای زیستی نظیر توزیع و زی دگرگونی و دفع که به کاهش غلظت دارو در پلاسما منجر می شود
{drug disposition, disposition of drugs} [علوم دارویی] فرایندهای زیستی نظیر توزیع و زی دگرگونی و دفع که به کاهش غلظت دارو در پلاسما منجر می شود
💡 بیمار را دارو ضرورتست اما دارو را بیمار ضرورت نیست:
💡 بر سر کوی دل آی تا یابد یک دمی رحمت درمان این زحمت داروی او
💡 برپا کند ناوردها دارو نهد بر دردها بر رغم این نامردها گردد به مردی نامزد
💡 نه دارو شناسد نه درمان، نه درد تو ای شاه، گرد فریبش مگرد
💡 نزد آن کسکه در ره آمد مرد رنج و راحت یکیست و دارو و درد
💡 به هندوستان داروی گونه گون از آن بیشه جایی نخیزد فزون