دوده سای

مترادف‌ها

سیاه‌رنگ، تیره، دودی

لغت نامه دهخدا

دوده سای. [ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) که دوده مرکب ساید. که دوده مرکب سازد نوشتن را:
انجمند از بهر کلکش دوده سای
لاجرم جرم زحل حل کرده اند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

که دوده مرکب ساید.

جمله سازی با دوده سای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به گرد اندرت دوده بودند جمع بدانسان که پروانه برگرد شمع

💡 قلم که دایم و صّافی کمال تو کرد رخش به دوده خجلت همیشه اندوده ست

💡 شبی در تیرگی از حد گذشته چو نیل و دوده در قطران سرشته

💡 سپاه شاه کشیدندشان ز کوه بدشت بیامدند ز دوده دل و ز دو ده سنان

💡 بز دوده ئی ز رنگ حوادث چو آینه ملک عراق و عرصه ی ایران به تیغ و رای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران