لغت نامه دهخدا
دودکرمج. [ ک ِ م ِ ] ( اِ ) مه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مه شود.
دودکرمج. [ ک ِ م ِ ] ( اِ ) مه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مه شود.
مه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس کز آن روی به حسرت نظرم برگردد طفل اشکم دود و گوشه دامان کشدش
💡 ز آتش شوق تو هر جا برم نام لبت نفس دود برآید به دماغ از دهنم
💡 چندان ز مهر او بفلک رفت دود دل کایینه جمال بآخر غبار یافت
💡 کجا نقطهٔ نور بینی درو یکی دود چون دیوش اندر قفاست
💡 جز دود بال و پر به مشامش نمیرسد پروانه مدّتی است که مهمان آتش است
💡 بحرت خوانم همی و ابرت خوانم نه ز پی آن که دود روی بحاری