دوال انداز

لغت نامه دهخدا

دوال انداز. [ دَ اَ ] ( نف مرکب )کمندانداز. که کمند در گردن کسی افکند:
رگ آن خون بر اودوال انداز
راست چون زنگی دوالک باز.نظامی.

فرهنگ فارسی

کمند انداز.

جمله سازی با دوال انداز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ادب آموزیش در پرده محراب می بینم نخست از جانب حق بوده انداز خمیدن هم

💡 همت از ساغر لبریز «نظیری » خیزد می خور و نقب به گنجینه امساک انداز

💡 خود را بمحیط خطر انداز و مترس سر در ره آن نگار در باز و مترس

💡 دل گفت به من که رو سر انداز و مپرس مانندهٔ گوی پیش چوگان غمش

💡 امن تا باشد دست انداز شیطان روزگار تا روند بنای دهر از کفر در مهد امان

💡 ناله از انداز جرأت در عرق گم می‌شود بلبل ما را که چون شمعست در منقار گل

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز