فرهنگ معین
(دَ هَ. دَ ) (مص ل. ) (عا. ) کنایه از: از عهده برنیامدن، بی پاسخ گذاشتن.
(دَ هَ. دَ ) (مص ل. ) (عا. ) کنایه از: از عهده برنیامدن، بی پاسخ گذاشتن.
(عا.)
کنایه از: از عهده برنیامدن، بی پاسخ گذاشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دهانش نه ره بوسه نه جای سخن است سخن از بوسه در او لقمه بیش از دهن است
💡 با لب شوق مکرر دهن خویش ببوسم هر زمانی که زبانم سخنی از تو سراید
💡 عاقل گریزد از دهن اژدها حزین هش دار تا که مفت نیفتی به دام خلق
💡 پیغام تو دوش از دهن غیر شنیدم بنگر که چو یک کاسه بود نیشم و نوشم
💡 طعم حنظل بدهن با شکرم هر دو یکیست بسکه تلخ از غم شیرین دهنان کام منست
💡 بوی شیر از دهن غنچه ی نسرین آید کرده او را غم کم عمری این گلشن پیر