دهان گشادن

لغت نامه دهخدا

دهان گشادن. [ دَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) دهان گشودن. باز کردن دهان. ( یادداشت مؤلف ). شحر [ ش َ / ش ِ ]. فغر. ( منتهی الارب ). تشاخس. ( منتهی الارب ):
این عجب بلبل که بگشاید دهان
تا خورد او خار را با گلستان.مولوی.|| کنایه است از آغاز به تکلم کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

دهان گشودن. باز کردن دهان.

جمله سازی با دهان گشادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخواهم گشادن یکی راز خویش نهان دارم از لشکر آواز خویش

💡 سیه گوشان و یوزان را گشادن از آهو هر دوان را قوت دادن

💡 اگر گشادن روم و عرب عجایب بود کنون ‌گشادن روم و چگل عجایب‌تر

💡 مرا روز روشن بود تاره شب بباید گشادن به پاسخ دو لب

💡 یکی قفل پولاد برزد بر اوی که نتوان گشادن کس از هیچ روی

💡 این قفل که داند گشادن از خلق؟ آن کیست که بگشاد قفل یزدان؟

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز