لغت نامه دهخدا
ده مسافر سیاهک. [ دِه ْ م ُ ف ِ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در هشت هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 130 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده مسافر سیاهک. [ دِه ْ م ُ ف ِ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در هشت هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 130 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مسافر ره آن کعبه دیده ایم بسی مسافر ره این کعبه سخت پنهان است
💡 فرمود: مى گويد: (خداوند هر مسافر غريب شما را به شما برساند چنانكه فرزندم رابه من رسانيد و خداوند على بن حسين را بيامرزد) (66).
💡 بیشترین مسافران به ابوظبی در سالهای گذشته از کشورهای زیر بودهاند:
💡 طول خط این متروی شهری نزدیک ۱۶۷ کیلومتر بوده که روزانه نزدیک به ۳۴۶٬۵۰۴ مسافر جابجا میکند.
💡 بگو به جان مسافر ز رنجها چونی ز رنجهای جهان و ز رنج ما چونی
💡 صیت تو بس مسافر و حکم تو بس روان تو همچو قطب باش که بر یک مکان بود