لغت نامه دهخدا
دمه گیر. [ دَ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) گیرنده نفس. خبه کننده. دم گیر. ( یادداشت مؤلف ).
دمه گیر. [ دَ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) گیرنده نفس. خبه کننده. دم گیر. ( یادداشت مؤلف ).
گیرنده نفس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه از برف و دمه نز موج دریا نه از باران نه از سرما و گرما
💡 شب از نیمه گذشت و ابر پیوست دمه بفزود و دود برف بنشست
💡 لبهٔ سوراخهای روزن دمه آنها دارای شاخکها یا برجستگیهای کوتاه است.
💡 دور کرد آن دم از در آن دمه را دلپسند آمد آن سخن همه را
💡 همچو خورشیدی که باری از در ابر و دمه از زمینم برگرفتی در هوا بگذاشتی
💡 زهی ز کیسه دمهات گوش را مایه زهی بخاک قدمهات دیده را سو گند