فرهنگ معین
( ~. دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) افسون خواندن، سِحر کردن.
( ~. دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) افسون خواندن، سِحر کردن.
افسون خواندن، سِحر کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمدمه روستایی است که در استان اردبیل، شهرستان اردبیل، بخش هیر، دهستان هیر قرار دارد.
💡 زهی دیدار جانان در همه باز فکنده در همه این دمدمه باز
💡 مقصود ز هر حدیث و هر زمزمه اوست سر جملهٔ هر غلغله و دمدمه اوست
💡 آن دمدمه و غلغل و آوازه و بانگ با طنطنهٔ کوس الهی همه هیچ
💡 ای دوست مرا دمدمه بسیار مده کاین دمدمه میخورد ز من هر که و مه