دمدمه دادن
مترادفها
غرغر کردن، نق زدن
فرهنگ معین
( ~. دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) افسون خواندن، سِحر کردن.
ویکی واژه
افسون خواندن، سِحر کردن.
جمله سازی با دمدمه دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دمدمه روستایی است که در استان اردبیل، شهرستان اردبیل، بخش هیر، دهستان هیر قرار دارد.
💡 زهی دیدار جانان در همه باز فکنده در همه این دمدمه باز
💡 مقصود ز هر حدیث و هر زمزمه اوست سر جملهٔ هر غلغله و دمدمه اوست
💡 آن دمدمه و غلغل و آوازه و بانگ با طنطنهٔ کوس الهی همه هیچ
💡 ای دوست مرا دمدمه بسیار مده کاین دمدمه میخورد ز من هر که و مه
💡 او با دمدمه دادن و تردید کردن در مورد تصمیماتش، باعث شد که همکارانش دیگر به نظرات او اعتماد و اطمینان کامل نداشته باشند.
💡 وقتی مدیر شرکت با دمدمه دادن در مورد بودجههای سال آینده شروع کرد، همه کارمندان احساس ناامنی کرده و تمرکز خود را از دست دادند.
💡 نباید در هنگام صحبت با دیگران با دمدمه دادن و عدم قطعیت حرف زد، زیرا این رفتار نشاندهنده بیثباتی و عدم اعتماد به نفس است.