لغت نامه دهخدا
دریای ابیض. [ دَرْ ی ِ اَب ْ ی َ ] ( اِخ ) دریای سفید. بحر ابیض. بحر روم. دریای مدیترانه. رجوع به بحرالابیض ذیل بحر و ابیض و دریای مدیترانه در ردیفهای خود شود.
دریای ابیض. [ دَرْ ی ِ اَب ْ ی َ ] ( اِخ ) دریای سفید. بحر ابیض. بحر روم. دریای مدیترانه. رجوع به بحرالابیض ذیل بحر و ابیض و دریای مدیترانه در ردیفهای خود شود.
دریا سفید. بحر ابیض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آسمان همت توست آنکه دریای محیط گر گهر گردد لبالب یک نم از باران اوست
💡 دریای عجایب است در سینهٔ من لیکن چه کنم که یک عجایب بین نیست
💡 چو دریای تیغش برآمد به موج سپاهی در آن غرق شد فوج فوج
💡 همچو موجم یک نفس آرام نیست بس که طوفانزا بود دریای دل
💡 دریای فتنه این هوس و آرزوی تست در موج او مرو، چو ندانی شناوری