لغت نامه دهخدا
درع باف. [ دِ ] ( نف مرکب ) درع بافنده. زره باف.( ناظم الاطباء ). که حرفه او بافتن زره و درع باشد.
درع باف. [ دِ ] ( نف مرکب ) درع بافنده. زره باف.( ناظم الاطباء ). که حرفه او بافتن زره و درع باشد.
درع بافنده زره باف که حرف. او بافتن زره و درع باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپهبد بخندید و از جای جست سوی درع و خفتان بیازید دست
💡 نه خود به کار آید و نه مغفر نه درع اثر بخشد و نه خفتان
💡 یکی درع در بر سر از گرز پست یکی را سر افتاده خنجر به دست
💡 رخی بنمای تا جان برفشانم که جز این نیست درعین روانم
💡 وفا ترگ کن درع رادی بپوش کمان از خرد ساز و خنجر ز هوش