لغت نامه دهخدا
دراعه پوش. [ دُرْ را ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) دراعه پوشنده. پوشنده دراعه. آنکه دراعه پوشد. || فقیه. اهل علم. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): گفت [ مسعود ] در آنجا [ هندوستان ] مردی دراعه پوش است چون قاضی شیراز. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 269 ).
دراعه پوش. [ دُرْ را ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) دراعه پوشنده. پوشنده دراعه. آنکه دراعه پوشد. || فقیه. اهل علم. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): گفت [ مسعود ] در آنجا [ هندوستان ] مردی دراعه پوش است چون قاضی شیراز. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 269 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به چپ و راست شده است از ره دین آنکه جهان بر دراعهش به چپ و راست به زر بست طراز
💡 ظاهر نگرد عامی ز آن روی به دام افتد از طره و دستار و دراعه مولانا
💡 هارون ديد دراعه در ميان پارچه گذاشته و عطر آلود است. خشمش فرو نشست و گفت: آنرابه منزل خود برگردان، ديگر سخن كسى را درباره توقبول نمى كنم و جايزه زيادى به او بخشيد.
💡 هارون بسيار خشمگين شده و گفت: بايد اين راز راكشف كنم. همان دم در پى على بن يقطينفرستاد؛ هنگامى كه حاضر شد گفت: چه كردى آن دراعه اى كه به تو دادم ؟ گفت: درخانه است و آنرا در پارچه اى پيچيده ام و هر صبح و شام آنرا باز مى كنم و تبرك مىجويم.
💡 فراخ جیحون چون کوه شد ز بسکه در او کلاه و ترکش و زین و دراعه بود انبار
💡 خسروی دراعه گلگون کرده و شبدیز ناز هم به شیرین تاخته هم کار شکر ساخته