درازکش کردن
مترادفها
کش دادن، طول دادن
متضادها
کوتاه کردن، خلاصه کردن
لغت نامه دهخدا
درازکش کردن. [ دِ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در اصطلاح نظام، بروی خفتن. برو بدرازاخفتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دمر شدن. به رو بر زمین قرار گرفتن. از حرکات نظام هنگام تیراندازی، تا خویشتن استتار کنند و هدف گلوله دشمن قرار نگیرند.
فرهنگ فارسی
در اصطلاح نظام بروی خفتن
جمله سازی با درازکش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی بیمار برای اولین بار بعد از جراحی میخواهد بایستد و راه برود باید حتماً کمک داشته باشد. بیمار مدتی در حالت درازکش بوده و وقتی یکباره به حالت ایستاده درمیاید ممکن است بر اثر کاهش ناگهانی فشار خون کنترل خود را از دست داده و زمین بخورد.
💡 بیمار در وضعیت درازکش به پهلو قرار میگیرد. دومین فضای بین دندهای مطابق روش قبل شناسایی میشود اما خط زیر بغلی قدامی مد نظر میباشد.
💡 ارتوپنه (Orthopnea) - نفس نفس زدن درحالت درازکش (که با نشستن یا ایستادن برطرف میشود)
💡 جرونیمو در فوریهٔ ۱۹۰۹ از اسبش بههنگام رفتن به خانه فروافتاد و تمام طول شب را در سرما درآنجا بهصورت درازکش ماند تا آنکه یکی از دوستانش او را که بهشدت بیمار شده بود یافت. جرونیمو در ۱۷ فوریهٔ همان سال بر اثر عوارض ناشی از ذاتالریه در فورت سیل اوکلاهما درگذشت و همانجا در گورستان زندانیان جنگی آپاچی به خاک سپرده شد.
💡 اگر بخواهیم مسائل مهم را مدام با درازکش کردن و اهمالکاری به تعویق بیندازیم، در نهایت با حجم عظیمی از کارهای انباشته شده مواجه خواهیم شد.
💡 او سعی داشت با درازکش کردن بحثهای بی مورد، زمان جلسه را طولانیتر کند تا بتواند از تصمیمگیری نهایی و خروج از اتاق جلوگیری نماید.
💡 در مدیریت پروژههای بزرگ، درازکش کردن زمان اجرا میتواند باعث افزایش هزینهها و کاهش اعتماد سرمایهگذاران به توانایی تیم اجرایی شود.