دراز بروت

لغت نامه دهخدا

درازبروت. [ دِ ب ُ ] ( ص مرکب ) آنکه بروتی دراز و طولانی دارد: رجل أسبل وسَبَلانی و مُسَبَّل؛ مرد درازبروت. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

آنکه بروتی دراز و طولانی دارد

جمله سازی با دراز بروت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زلف دراز سلسله بر طرف عارضت در بامداد عید عیان روز محشر است

💡 حکایت خود و، در قید و بند زلف نگار اگر که شرح دهم قصه ام دراز آید

💡 166- تَتْلَعُ: يعنى گردنهايشان را دراز كرده و تكبّر و ترفّع مى نمودند.

💡 ارباب: چگونه سخن تو را باور كنم. ساليان دراز با صفا و صميميت و صداقتبايكديگر زندگى كرده ايم.

💡 نرفت شانه به صد پا ز زلف یار برون تو چون به این ره دور و دراز خواهی رفت؟

💡 بیل فرنی آراگورن را ساق دراز صدا زد؛ که علّت آن پاهای دراز ان نگهبان بود.

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز