لغت نامه دهخدا
داغ ریختن بچیزی. [ ت َ ب ِ ] ( مص مرکب ) این ترکیب را صاحب آنندراج آورده است اما معنای محصلی از آن بر نمی آید.
داغ ریختن بچیزی. [ ت َ ب ِ ] ( مص مرکب ) این ترکیب را صاحب آنندراج آورده است اما معنای محصلی از آن بر نمی آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمرها شد گرد مجنون میکند ناز غزال خاک ما را نیز باید در بیابان ریختن
💡 ما نفهمیدیم کاینجا نام هستی نیستی است از بنای هر عمارت بود خندان ریختن
💡 بر خوان حسن خود نکو کردی پریشان زلف را عادت بود بر روی خوان سبزی پریشان ریختن
💡 تشنه را خون ریختن ظلم است ای ابر کرم رحمتی فرما که رحمی در دل قصاب نیست
💡 گرد آثار تعین خجلت آزادگیست چین پیشانی نمیزیبد به دامان ریختن