داغ بررو

لغت نامه دهخدا

داغ بررو. [ ب َ ] ( ص مرکب ) که داغ بر چهره دارد. داغ بررخ. داغ برروی. کنایه از داغ بندگی داشتن است. رجوع به ترکیبات کلمه داغ شود.

فرهنگ فارسی

که داغ بر چهره دارد

جمله سازی با داغ بررو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا ببینی زر او در دلبری بر روی سیم تا ببینی سیم من در عاشقی برروی زر

💡 کریتوس در میان زمین نابود شده به هوش می‌آید و زئوس را می‌بیند که به برروی یک صخره مصلوب شده است.

💡 یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم آبرویی همچو شبنم در گلستان داشتم

💡 بحرم اما جان برای خاکساران می دهم بوسه در هر جنبشی برروی ساحل می زنم

💡 چو شمع‌از تیغ‌تسلیم وفاگردن مکش بیدل اگر سررفت‌،‌ گو رو، رنگ برروی تو می‌آید

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز