دار ابجردی
لغت نامه دهخدا
دارابجردی. [ج ِ ] ( اِخ ) محمد دارایی متخلص به «شاه » که در دوره ٔصفویه میزیسته و مدتی در هند بوده و در هر علم کم وبیش آگاهی داشته است. نمونه ای از شعر او این است:
جهدی کن و در راه خدا پا بردار
زاد ره آخرت ز دنیا بردار
با دست تهی مرو بدرگاه کریم
آب از ساحل برای دریا بردار.( تذکره نصرآبادی ص 186 ).
فرهنگ فارسی
محمد دارابی متخلص به شاه که در دوره صفویه میزیسته و مدتی در هند بوده و در هر علم کم و بیش آگاهی داشته است.
جمله سازی با دار ابجردی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چه فرماید ترا قرآن و اخبار رسول اندر آن آویز ملحد را ز مجلس دور دار
💡 نشان هستی ما محض امکان است در عالم هوس داری ز ما میکن سراغ نام عنقا را!
💡 آن یکی را پر جبریل امین مروحه دار و آن دگر باد مسیحی دمد اندر اشجار
💡 دُر سخن چه برم بر در تو چون داری از آب دیدهٔ عاشق بر آستان گوهر
💡 ای شیخ اگر به صومعه ها دار و گیر نیست خمّارخانه ها همه پر های و هوی ماست
💡 بندگان بسیار داری در جهان بهتر ز من بنده ی بیچاره باری در شماری هست نیست