خویشتن رهان

لغت نامه دهخدا

خویشتن رهان. [ خوی / خی ت َ رَ ] ( نف مرکب ) خود برکنار دارنده از مناهی. عفاف ورز. باورع:
مجنون که مبصر جهان بود
شهوت کش و خویشتن رهان بود.نظامی.

فرهنگ فارسی

خود بر کنار دارنده از مناهی

جمله سازی با خویشتن رهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با آنکه عمرم در چمن، در پای گلبن صرف شد هرگز ندیدم تا منم، گل در کنار خویشتن

💡 صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی چون سر زلف خویشتن کار مرا بهم زنی

💡 قبای نه فلک بر پیکرم چون غنچه تنگ آمد ز بس بر خویشتن از شوق مداحیش بالیدم

💡 ای بت صاحب دلان مشاهده بنمای تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم

💡 من که هستم زنده دور از دلربای خویشتن گر برفتم می‌کشد بازم به جای خویشتن

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز