لغت نامه دهخدا
خوگر شدن. [ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) انس گرفتن. ( زوزنی ). استیناس. ایلاف. || عادت شدن: ضراوه؛ چیزی را خوگر شدن. ( منتهی الارب ).
خوگر شدن. [ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) انس گرفتن. ( زوزنی ). استیناس. ایلاف. || عادت شدن: ضراوه؛ چیزی را خوگر شدن. ( منتهی الارب ).
انس گرفتن استیناس ایلاف
💡 رخت بندد از مقام آزری تا شود خوگر ز ترک بت گری
💡 یار من دور شدی باز ندانم خود را چه کنم با تو مرا دیده و دل خوگر شد
💡 به آب شور مرا کعبه کی فریب دهد؟ که مشربم شده خوگر به آب تلخ کنشت
💡 مردمان خوگر بیکدیگر شوند سفته در یک رشته چون گوهر شوند
💡 گفت «رومی از گمانها پاک شو خوگر رسم و ره افلاک شو