لغت نامه دهخدا
سپیدگوی. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) ساکت و بی حرف. ( ناظم الاطباء ). || بی پرده گوی. رجوع به سپیدگویی شود.
سپیدگوی. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) ساکت و بی حرف. ( ناظم الاطباء ). || بی پرده گوی. رجوع به سپیدگویی شود.
ساکت و بی حرف بی پرده گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل سپید و گل لعل بر چمن گویی یکی سهیل یمن شد یکی عقیق یمن
💡 تو از جان سخن گوی لطیفت یکی نامهٔ سپید پهن بازی